۱۳۹۸ آبان ۳, جمعه

چطور میشه یک کار جمعی فرهنگی غیرانتفاعی کرد؟



خیلی وقت ها میشه مستندی #آگاهی‌بخش به انگلیسی یا فرانسه میبینم یا کتابی رو میخوانم و با خودم میگم کاش میشد این رو به فارسی ترجمه کرد. در موارد معدودی این کار رو خودم کرده ام یا اسپانسر شده ام تا کسی ترجمه کنه.اما امکانات من نوعی محدوده. 
از طرف دیگه میدونم احتمالا کسانی هستند که اگر بدانند با اندکی پول می‌توانند کمک فرهنگی ماندگاری بکنند حتما خوشحال میشوند اما نمیدانند چطور ممکنه. 
سوال اینه که چطور میشه یک کار جمعی فرهنگی غیرانتفاعی کرد؟ اگر اندکی اراده و اعتماد و بخشنگی باشه اصلن سخت نیست. یک ایده کلی و خام اینه:

امروزه دستمزد یک ایرانی فوق العاده پایین اومده و تبعا هزینه کار فرهنگ هم خیلی کم شده. بخصوص اگر شما در خارج ایران و کشورهای مرفه زندگی می کنید با پولی اندک میتوانید کلی کار فرهنگی بکنید. مثلا با حدود یک دلار می‌تونید یک صفحه متن انگلیسی رو بدهید ترجمه کنند یا یک دقیقه ویدیو رو زیرنویس کنند.  یعنی فقط با ۱۰۰ دلار میشه یک مستند رو زیرنویس کرد که احتمالا هزاران نفر می بینند و ازش می آموزند و الهام می گیرند. کافیه درخواست بدهید. عده ای زیادی مترجم فارسی زبان آماده ی این کارها پیدا می کنید.


اما مشکل فقط پول نیست. برای مشارکت فرهنگی از طریق ترجمه باید بدونید چطور مترجم پیدا کنید. چطور پول رو بهش برسونید و چطور از کیفیت کارش اطمینان حاصل کنید. خب اینها غیر از هزینه، وقت زیادی هم می بره. و انجام این همه از عهده خیلی ها بصورت انفرادی برنمیاد. برای همین قیدش رو می زنند. تا جایی که می دونم هیچ زیرساخت غیرانتفاعی فارسی زبانی هم برای چنین مشارکتی وجود نداره پس چرا ایجادش نکنیم اگر می خواهیم عامل تغییری باشیم که دوست داریم ببینیم؟

 یک ایده خام اینه:


میتونیم یه ناشر رسانه ای غیرانتفاعی برای کار فرهنگی داشته باشیم متشکل از: 
دونیتورها (نیکوکاران فرهنگی) 
ادیتورها (کنترل کیفیت محتوا و ناشر)
مترجمان (کسانی که کار اصلی رو می کنند)


چند تا سناریو ممکنه: شما یک نیکوکار فرهنگی هستید که مستند فلان رو دیده اید یا کتاب فلان رو خوانده اید و به نظرتون خیلی جالب و آموزنده بوده. به ادیتوریال پیشنهاد می کنید که من میخوام اسپانسر ترجمه این اثر بشم. ادیتوریال پیشنهاد شما روبررسی می کنه و اگه از نظرش آموزنده اونو به یکی از مترجم های ماهری که شناسایی کرده میسپاره. اگر موافق نبود هم شاید بتونه مشورت هایی به شما بدهد که خودتون این کار رو بکنید. 


سناریو دیگه: شما مستند فلان رو دیده اید و آموزنده بوده براتون و دوست دارید زیرنویس بشه اما آه در بساط ندارید. با این حال به ادیتوریال پیشنهادش می کنید که به کمک شما بیاد. اگر پیشنهاد جالب بود و  اعتبار مالی موجود، ادیتوریال کار رو به یک مترجم می سپاره تا زیرنویس بشه. اگر هم پول موجود نبود پیشنهاد جالب شما رو توی نوبت میذاره تا وقتی پول فراهم شد ترجمه بشه.


سناریو دیگه:
خود ادیتوریال مستندهای جالبی رو دیده و معرفی می کنه تا هر کس خواست تا هر قدر خواست کمک کنه و اسپانسر هر کدوم که انتخاب می کنه باشه (فاندرایزینگ عمومی برای پروژه های معین)


بعد که کار ترجمه تمام شد ادیتوریال بازبینی و ویرایش می کنه و در نهایت فیلم/مستند زیرنویس شده روی کانال ها و رسانه های اجتماعی و کانال یوتیوبش میذاره و محصول جزو public domain خواهد بود برای استفاده همگان. هر درآمدی هم که از این کانال ها بدست بیاد (تبلیغات یوتیوب و ...) منحصرا کمک خرجی خواهد بود برای خود این فرآیند ترجمه و بصورت شفاف به «سهامداران معنوی» که همه استفاده کنندگان باشند اعلام میشه.


در حالت ایده آل کل گردش مالی این نهاد شفاف و در معرض عموم است. یعنی معلومه دقیقا چقدر کمک شده و این کمک ها صرف چه کارهای ترجمه شده. البته هویت دونیتور ها می تونه به درخواست خودشون مخفی باشه و می تونه هم در زیرنویس مستند یا مقدمه کتاب ذکر بشه اگر مایل باشند. شاید این هم مشوق عده ای برای بخشندگی بیشتر باشه. 


برای حفظ حریم خصوصی مشارکت کنندگان،  همه گردش مالی این گروه با رمزارزهای غیرقابل ردیابی انجام میشه. ادیتوریال راهنمایی های فنی لازم رو به اسپانسرها و مترجم ها می کنه که چطور از رمزارز استفاده کنند (که در واقع بسیار ساده است).


بستر تکنیکی این کار فراهم است. تنها چیزی که لازمه اینه که اراده کافی باشه تا بقول معروف این پروژه رو  bootstrap کنه و از زمین بلند کنه. با حداکثر دو نفر ممکنه اما باید فضای مشارکت برای همه کسانی که قصد آگهی بخشی و  کمک فرهنگی دارند باز باشه. تبعا هر چه تعداد مشارکت کننده بیشتر بشه خروجی فرهنگی قضیه هم بیشتر خواهد بود. 


تصور کنید چنین کار گروهی می تونه در ماه چندین مستند رو زیرنویس کنه و سالی چند کتاب ترجمه کنه و یک خروجی چندرسانه ی غیرانتفاعی و آموزشی منحصر به فرد برای میلیون ها فارسی زبان باشه که در غیراین صورت بخاطر ندانستن زبان خارجی شاید تا همیشه از این اطلاعات محروم می شدند. جالب نیست؟

البته این یک شرح بسیار کلی و ابتدایی است و در جزئیات نیاز به تدقیق بسیار در رویه های اجرایی داره. اما هر پروژه بدردبخوری بالاخره از یک ایده خام در میاد. دوست دارم نظر دیگران رو هم در این مورد بدانم. 

۱۳۹۸ مهر ۳۰, سه‌شنبه

چرا طعم میوه و سبزیجات قدیم بهتر بود؟



قدیم ها طعم میوه ها و سبزیجات بهتر بود. این فقط چسناله برای دوران خوش گذشته است یا مبنای واقعی داره؟
دونالد دیویس استاد دانشگاه تگزاس مقایسه ای بین ارزش غذایی ۴۳ سبزی مختلف بین ۱۹۵۰ تا ۱۹۹۹ انجام داد. 
نتیجه اینکه مواد غذایی ظرف این ۴۹ سال بطور متوسط
کلسیم  ۱۴٪
فسفر  ۹٪
آهن ۱۳٪
ویتامین سی ۱۴٪
ویتامین ‌بی ۲ ۳۸٪
ویتامین آ  ۱۹٪




کاهش ارزش غذایی داشتند. در مقابل این زوال ارزش غذایی چی بدست اومده؟ افزایش کارایی تولید. یعنی برای تولید کننده ظاهر یکنواخت محصول و ماندگاریش اولویت های تولید کننده هستن نه طعم ارزش غذایی. بررسی مورد گوجه فرنگی آموزنده است:


گوجه بزرگ محصول مصرفی در بخش سبزیجات سوپرمارکت هاست. ثابت شده که تقریبا همه طعم دهنده های گوجه ناشی از مواد غذایی اساسی هستند.
ظرف ۵۰ سال گذشته گوجه فرنگی  ۶۰ ٪ ویتامین سی اش رو از دست داده. امروز بیش از  ۹۰٪ گوجه فرانسه در گلخانه‌ها و بیرون خاک پرورش داده میشه در شرایط کاملا کنترل شده با دمای ۲۱ درجه در سراسر سال (کشت #هیدروپونیک ). محصول استاندارد، شیک، یکنواخت و سریع تولید میشه. اما بسیار فقیرتر و بی‌مزه تر نسبت به گوجه ای که در خاک طبیعی پرورده. چرا ؟


چون محصول گلخانه ای آب زیادی دریافت می کنه و دما و همیشه یکنواخته گوجه تحت استرس قرار نمیگیره محتوای محصول هیدروپونیک نسبت به محصول طبیعی رقیق است و ارزش غذایی کمتری داره. به عبارتی محصولی که زیادی لوس و نازنازی بار میاد کم‌مایه هم میشه.  


 امروزه ۹۸٪ گوجه موجود در بازار از #بذر_هیبرید هستند. یعنی حاصل گرده افشانی کنترل شده مصنوعی بین گونه هایی که ویژگی های مطلوب دارند. بذرهای هیبرید برای هر کشت باید از نو خریده شوند چون نسل دوم بذر هیبرید معلوم نیست محصولش چی در میاد. چند شرکت انگشت شمار این تجارت بذر هیبرید رو در انحصار خودشون دارند و سود کلانی از این وابستگی کشاورزان به بذرهاشون می برند.


 چند شرکت انگشت شمار این تجارت بذر هیبرید رو در انحصار خودشون دارند و سود کلانی از این وابستگی کشاورزان به بذرهاشون می برند.


یکی از ویژگی های مطلوب باز ماندگاری است. حییم رابینویچ پژوهشگر اسرائیلی گوجه معمولی رو با گونه ای هیبرید کرده که نوعی ناهنجاری ژنتیک داره که جلوی رسیدگیش رو می گیره. در نتیجه  تونست گوجه «ابدی» بسازه که بجای سه روز سه هفته بعد چیدن دوام میاره و این انقلابی در بازار گوجه بود. به چی قیمت؟‌ به قیمت نابودی طعم و ارزش غذایی گوجه. بذر گوجه ابدی فوری پنتت شد و الان جزو زرادخانه ی پرسود شرکت چندملیتی Limagran  است. 



#لیماگران  دومین تولید کننده بذر گوجه در سطح جهانه که سالی ۲.۵ میلیارد درآمد داره و بذرهای هیبریدی گوجه رو کیلویی ۶۰ هزار تا ۴۰۰ هزار (بله ۴۰۰,۰۰۰ دلار) به مصرف کننده ها می فروشه. این بذرها اغلب در کشورهایی مثل هند که نیروی کار ارزونه با استثمار کودک و زن کارگر تولید می شوند  چون کارگر رو پیمانکار هندی تأمین می کنه شرکت های چندملیتی هیچ مسئولیت استثمار رو نمی پذیره.





شرکت های محلی کودکان رو برای کار ترجیح میدن چون کودکان سریع تر هستند.  دو کودک اندازه سه بزرگسال کار می کنند و فرمانبردار تر هستن. گزینه بعدی زن ها هستن. در حالی که حقوق قانونی حداقل ۴.۲۵ یورو در روزه زن ها فقط روزی ۲.۵ یورو برای کار طاقت فرسای گرده افشانی میگیرند. لیمگاران بذر رو کیلویی ۲۶ یورو از پیمانکار هندی میخره و حداقل کیلویی ۶۰ هزار یورو میفروشه. 




دو سوم گونه های بذر دنیا (اکثریت هیبریدی) پنتت فقط ۴ شرکت چندملیتی است: داو-دوپونت، بایر-مونسانتو، لیماگران و سینجنتا. خصوصی سازی اندامه ی زنده که باعث نابودی #چندگونگی (Bio-diversity) شده بطوری که امروزه ۷۵٪ گونه های کشاورزی منقرض شده اند. 


امروزه فقط شرکت های بزرگ حق فروش بذر دارند و بیش از 90% درصد بذر موجود در بازار هیبریده. دو سوم گونه های بذر دنیا پنتت فقط ۴ شرکت چندملیتی است: داو-دوپونت، بایر-مونسانتو، لیماگران و سینجنتا. خصوصی سازی اندامه ی زنده که باعث نابودی #چندگونگی (Bio-diverstiy) شده بطوری که امروزه ۷۵٪ گونه های کشاورزی منقرض شده اند. 



از این ۴ غول صنعت بذر ۳ تاشون شرکت های شیمیایی تولیدکننده آفت کش هستن که بذرها رو بصورت پکیج می فروشند. بذر رو با آفت کشی می فروشند که بدون اون بذر درست محصول نمیده. به این ترتیب بذر در واقع دامی است که کشاور توش می افته تا مجبور بشه محصولات فروشنده آفت کش غول چندملیتی رو هم بخره. نتیجه ۳ میلیون تن آفت کش در سال در دنیا مصرف میشه. 



 خلاصه:   خصوصی شدن اندامه های جاندار توسط شرکت های چندملیتی حاصلش این شده:  محصولات بی‌خاصیت و بی‌مزه، استثمار کارگران و از بین رفتن تنوع زیستی. 
خوش آمدید به #دنیای_قشنگ_نو #نئولیبرالیسم


۱۳۹۸ مهر ۶, شنبه

آنچه باید درباره گلیفوزات بدانید



احتمالا  شنیده اید که امسال علف‌کش  گلیفوزات (یا گلیفوسات) در خیلی از کشورهای اروپایی ممنوع شده یا در آستانه ی ممنوعیته. اما شاید درباره گستردگی استفاده از این سم در کشاورزی امروز دنیا و عوارض وخیمی که برای بدن ما داره کمتر شنیده باشید. منابع زیادی هم به فارسی ندیدم.  نمیخوام آلارمیست باشم و بیخود هراس‌افکنی کنم. اینجا چند تا فکت مرتبط رو به اختصار رو میگم و چی مهم تر از دانستن فکت های مرتبط با سلامتی؟


گلیفوزات در سال ۱۹۷۰ به عنوان یک شستشودهنده برای پاکسازی لوله های فاضلاب صنعتی سنتز شد. بعد که مونسانتو دید این ماده خواص علف کش قوی هم داره به اسم علف‌کش ثبت_اختراع (پتنت)اش کرد. اما گلیفوزات نه تنها علف ها بلکه خود محصول رو هم می‌کشت پس مونسانتو دست به دستکاری ژنتیک در بذرها زد طوری که در مقابل گلیفوزات مقاوم باشند و اسم این محصول تراریخته رو Round UP  گذاشت. امروزه بیش از ۸۰ درصد بذرهای استفاده شده در آمریکا تراریخته (GMO) هستند. 

امروزه سالی ۸۰۰هزار تن گلیفوزات و محصولات هم‌خانواده اش در سطح دنیا مصرف میشه. حتی بذرهایی که تراریخته هستند مثل گندم قبل از برداشت با گلیفوزات سمپاشی میشن تا برداشت و فراوری راحت تر انجام بشه. بزرگ ترین تولید کننده ی گلیفوزات دنیا چین است که ۳۰ درصد این سم رو تولید می کنه. اما نقش گلیفوزات در بدن انسان چیه و چرا باید نگرانش باشیم؟  


میکروبیوم همون جامعه‌ی باکترهای‌ دستگاه گوارش است و نقش حیاتی در سیستم ایمنی و متابولیسم بدن داره. مثلن ۹۰٪ سروتونین که هرمون خوشحالی است در روده ها تولید میشه. هر نوع دستکاری در میکروبیوم میتونه به انواع اثرات منفی سلامتی منجر بشه:از تورم روده (IBS) گرفته تا اختلالات هرمونی، گیجی، چاقی، اوتیسم و آلزایمر. اثرات اختلال در میکروبیوم تازه داره برای پزشکی آشکار میشه و موضوع داغ تحقیقات پزشکی است.


اما گلیفوزات چطور میکروبیوم رو تخریب میکنه؟‌  گلیفوزات مسیر شیکامیت Shikamate pathway در سلول‌ها رو میبنده و این انسداد باعث مرگ سلول و درنتیجه گیاه میشه. سلول های بدن ما مسیر شیکامیت ندارند اما باکتری های روده این مسیر رو دارند و به همین جهت گلیفوزات باعث مرگ شون میشه. مرگ این باکتری ها باعث میشه بدن نتونه هرمون هایی مثل سروتونین و دوپامین تولید کنه.



در پژوهش سال ۲۰۱۷ Institute for Responsible Technology وضعیت سلامت 3200 نفر بررسی شد و مشخص شد که پرهیز از غذاهای تراریخته (GMO) باعث بهبود یا رفع خیلی از ناراحتی ها میشه: مشکلات هاضمه، خستگی مزمن، اضافه وزن، گیجی، اضظراب، افسردگی، آلرژی، مشکل تمرکز، بیمارهای مفصلی، حساسیت به گلوتن، مشکلات پوست، اختلال هرمونی، اگزما و ...





مونسانتو ادعا می کنه دوز پایین گلیفوزات خطرناک نیست اما پژوهش نشون داده حتی مصرف دوز مجاز گلیفوزات هم باعث مشکلات سلامتی میشه. مثل دوز اندک گلیفوزات باعث بیماری کبد چرب در موش‌ها شده. امروزه ۱/۴ مردم آمریکا از کبد چرب رنج می برند.  انواع اقسام سرطان ها و سایر بیماری ها متناسب با افزایش مصرف گلیفوزات رشد داشته اند. رابطه آماری  علیت رو ثابت نمی کنه نیست اما این همه رابطه آماری تصادفیه؟ 



در اوایل دهه ۹۰ دولت آمریکا تحت تاثیر لابی قدرتمند مونسانتو به سازمان غذا و دارو FDA دستور داد که گلیفوزات رو پروموت کنه. اف.دی.ای هم مارک تیلور وکیل سابق مونسانتو رو مامور اجرای این سیاست کرد. در نتیجه اف.دی.ای اعلام کرد که گلیفوزات بی‌خطره و نیازی به تست بیشتر نداره. بعد از ترک FDA مارک تیلور معاون مدیر عامل مونسانتو شد! دوباره سال ۲۰۰۹ مارک تیلور برگشت به اف.دی.ای و همه کاره شد! (یاد روباه نگهبان مرغداری شده نمی افتین؟!)



بعدها در رسوایی Monsanto Papers با افشای اسناد داخلی مونسانتو معلوم شد که مونساتو دست کم از سال ۱۹۸۳ میدونسته که گلیفوزات سرطان‌زا است اما به انواع و اقسام مختلف سعی در لاپوشانی داشته. از طرح آزمون های جهت‌دار گرفته تا ساکت کردن اخراج دانشمندانی که ابراز نگرانی می کردند. اما این تبهکاری بزرگ مقیاس بالاخره از پرده بیرون افتاد و باعث دردسر مونساتو شد (که الان توسط بایرن خریده شده).


سال ۲۰۱۵ سازمان جهانی بهداشت اعلام کرد که گلیفوزات «محتملا سرطان‌زا» (probably cancerogene) است. یعنی نقش سرطان‌زاش در حیوانات به اثبات رسیده اما در مورد انسان هنوز داده های کافی وجود نداره. با این حال بخاطر قدرت لابی کمپانی های داروسازی ای سم هنوز در خیلی از کشورها ممنوع نشده و مزدبگیران لابی‌های کشاورزی به شدت در برابر ممنوعیتش مقاومت می کنند. اما این وضع در حال تغییره. 



 سال ۲۰۱۸ دواین جانسون باغبان که بخاطر تماس با گلیفوزات طی سمپاشی پارک ها و باغ ها دچار سرطان حاد پوستی شده بود علیه مونسانتو شکایت کرد و با اثبات اینک گلیفوزات باعث بیماریش شده ۲۹۰ میلیون دلار غرامت دریافت کرد. امروزه ۱۰ هزار نفر در کالیفرنیا علیه مونسانتو شکایت کرده اند و گلیفوزات در کالیفرنیا مطلقا ممنوع شده. کشورهای اروپایی مثل آلمان و فرانسه هم مصرف این سم رو به شدت محدود کرده اند ظرف دو سه سال آینده بطور کامل ممنوع می کنند.




خب حالا که همه چیز اینقدر آلوده است از من چه کاری بر میاد؟ 
۱. ما می تونیم از قدرت جیب خودمون بعنوان مصرف کننده استفاده کنیم. محصول ارگانیک بخریم قیمت سلامت شما چقدره؟ 
الان افکار عمومی تا حدی آگاه شده. ۵۷ درصد آمریکایی ها معتقدن که محصولات تراریخته سالم نیستند. همراه با افزایش تقاضا میزان محصولات ارگانیک به سرعت داره افزایش پیدا می کنه و خیلی از کمپانی ها به این سمت حرکت کرده اند. 
۲. قانونگذاران رو برای ممنوعیت گلیفوزات و بذرهای تراریخته تحت فشار بگذاریم.
۳. در مورد خطرات فراوان محصولات تراریخته و سموم آگاهسازی کنیم.


منابع برای اطلاعات بیشتردرباره


  • مستند Secret Ingredients (2018)
  • مستند: Envoyé spécial. Glyphosate (2019 فرانسوی)

پ.ن. لازم به ذکره که من پزشک یا متخصص تغذیه نیستم و این مطلب حاصل یک کنجکاوی کوچک شخصی بود.


۱۳۹۸ شهریور ۱۴, پنجشنبه

به ملکه زهرا پهلوی سلام کنید!


امروز با اسکرین شاتی که از اکانت رسمی اینستاگرام  دختر رضا پهلوی منتشر شد در کمال حیرت متوجه شدم که نام کامل  دختر بزرگ رضا پهلوی  متولد سال ۱۹۹۲ نور زهرا است.  


 نام زهرا که بی هیچ شبه ای حاکی از ارادت والدین بچه به فاطمه زهرا کل و به تبعش کل پکیج مقدسات شیعی است.  

در واقع در ایران امروز به جز خرمذهب های شیعی از سنخ پاسدار و بسیجی دیگر کسی این نام را برای فرزندش انتخاب نمی کند. برای همین قابل درک است چرا این خاندان «ایرانساز» پهلوی تا به امروز نام «زهرا»  رو با وسواس از ما مخفی می کردند تا اینکه خود زهرای بیخبر از کانتکست بند رو آب داد: Zahra is my middle name :)

آیا این نهایت تناقض نیست کسی که خودش رو مدافع سکولاریسم برای ایران معرفی می کنه نام  دخترش رو  زهرا  بگذاره؟
یکی میتونه بپرسه مردک تو که داعیه سکولار بودن داری چرا سکولاریزاسیون رو از نام گذاری  ژن خوب خودت شروع نکردی؟ آن هم دختری که به زعم شما وارث قانونی تاج و تخت کیانی است! 

آیا نامگذاری همان قدر مهمل و تناقش آمیز نیست اگر خامنه ای نام فرزند بزرگش «مجبتی» را بابک  میگذاشت که نماد اسلام‌ستیزی است؟ 

البته ارادت به اهل بیت در خاندان پهلوی چیز تازه ای نیست و پیشینه اش حتی بر می گرده به قبل از تاجگذاری رضا خان.  در سال ۱۹۲۴ سردار سپه که پس از شکست طرح جمهوریت وجهه سیاسی اش به شدت خدشه دار شده بود به قم رفت تا با استمالت از گنده آخوندهای قم آبروی رفته رو به جوی بازگرداند و تا حدی هم موفق شد (منبع).  ارادت پهلوی دوم به ائمه و حتی توهمات «کمربسته بودن»ش به امامان هم فکت های ثبت شده ی تاریخی هستند. باز گذاشتن دست مالاها و نهادها و شبکه های اسلامیست به رغم سرکوب سایر جریان های سیاسی هم که عاقبت بلای جان سلطنت شدند البته از فکت های آشکار تاریخی هستند. 

اما طرفه آنکه ارادت پهلوی ها به کیش کثیف شیعه حتی پس از انقلاب ۵۷ ادامه پیدا می کنه. نور *زهرا* زمانی در آمریکا به دنیا میاد که ۱۳ سال از تبعید دارو دسته پهلوی گذشته. به این ترتیب می بینیم ۷۱ سال بعد خروج  رضا از سربازخانه نوه اش هنوز هم برای نامگذاری فرزندانش متوسل به قدیسان شیعه است. 

با این تفاصیل آیا دوز بالایی از حماقت لازم نیست که تصور کنیم دخیل بستن به ابوزهرا پهلوی که  چنین مهر عمیقی به تشیع دارد کاندیدای مناسبی برای خلاصی ایران از ملاسالاری شیعی هستند؟


۱۳۹۷ اسفند ۱۷, جمعه

دانلود کتاب: عصر توسعه پایدار





برای معرفی کتاب خوب است بخشی از پیشگفتار بانکی مون را نقل کنیم:

توسعه پایدار، چالش اصلی عصر حاضر است. جهان ما تحت فشار و دگردیسی است. فقر همچنان طاعون جوامع و خانواده هاست. تغییرات اقلیمی معیشت مردم را تهدید می کند. منازعات شدت گرفته و نابرابری ها رو به افزایش است. این بحران ها بهبود نخواهند یافت مگر اینکه مسیر حرکت خود را تغییر دهیم... ما فناوری ها و دانش لازم برای دستیابی به موفقیت را داریم. اگر همه با هم، با جدیت و تعهد در این جهت تلاش کنیم، می توانیم اولین نسلی باشیم که به فقر شدید پایان می‌دهد و آخرین نسلی باشیم که با تغییرات اقلیمی به عنوان تهدیدی برای بقا مواجه است. 


 مولف کتاب جفری ساکس اقتصاددان برجسته و مشاور چندین رئیس دولت و دو دبیرکل سازمان ملل در بحث توسعه پایدار بوده است و در این کتاب مبانی ابتدایی توسعه پایدار و چالش های آن را به زبان ساده برای خواننده بیان می کند و راه حل هایی عملگرا پیش می نهند. 

دانستن مفاهیم توسعه پایدار نه تنها برای سیاستمداران بلکه برای هر علاقمند به خیر عمومی حیاتی هستند و در ایران که چندین دهه است با مصائب مدیریت نابخردانه و توسعه ناپایدار دست به گریبان است اهمین حیاتی دارند.  این کتاب در سال ۱۹۹۴ توسط نشر دانشگاهی ترجمه شده اما شوربختانه چندان  که شایسته این بحث حیاتی است مورد توجه قرار نگرفته. برای همین آن را اسکن کرده ایم تا به راحتی در دسترس علاقمندان باشد. 

۱۳۹۷ اسفند ۵, یکشنبه

دانلود کتاب تاریخ مختصر نئولیبرلیسم

تاریخ مختصر نئولیبرالیسم

پیشگفتار کتاب


دنیای قرن بیست‌ویکم دنیایی است اساساً درهم تنیده. جهانی‌شدن توانسته روابط اجتماعی را چه به‌لحاظ مکانی چه به‌لحاظ زمانیْ گسترده، فشرده و تسریع کند. گسترش شبکه‌های اطلاعاتی و ارتباطاتی -شبکه‌هایی که افراد، دولت‌ها و کسب‌وکارها را به یک اندازه درگیر خود کرده- مدیون کاتالیزوری است به‌نام انقلاب دیجیتال. گروه‌های تروریستی فراملی‌ای که می‌توانند در هر گوشه‌ی دنیا دست به خرابکاری بزنند نمادهای قدرت سکولار را هدف گرفته‌اند و رهبران سیاسی جهان غرب را به «جنگ جهان‌گیر علیه ترور» واداشته‌اند. تغییر جهانی آب‌وهوا و شیوع بیماری‌های همه‌گیر به یک واقعیت ترسناک تبدیل شده‌اند و باعث شده کشورها برای جلوگیری از فاجعه‌ای عالم‌گیر به‌دنبال استراتژی‌های مشترک باشند. انفجار حباب بخش مسکن در ایالات متحده یک بحران مالی جهانی راه انداخته که در سطح جهان باعث ضررهای تریلیارد دلاری شده و جامعه‌ی جهانی را به ورطه‌ی یک رکود بزرگ دیگر انداخته است. صدای پیروزمندانی که فروپاشی شوروی را «پایان تاریخ» و آغاز حکومت بلامنازع کاپیتالیسمِ بازار آزادِ آمریکایی‌طور انگاشته بودند ساکت شده‌، چراکه می‌بینند قرن جدید همچنان آوردگاهی ایدئولوژیک است و همه‌ی ایدئولوژی‌های سیاسیِ رقیب می‌خواهند به قلب و ذهن مخاطبان جهانی نفوذ کنند.

«نئولیبرالیسم» یکی از همان «ایسم»‌ها و ایدئولوژی‌هاست. این اصطلاح اولین بار در آلمانِ پس از جنگ جهانی اول و توسط یک حلقه‌ی کوچک از اقتصاددانان و حقوقدانان نزدیک به «مکتب فرایبورگ» جعل شد تا به برنامه‌ی متعادل احیای لیبرالیسم کلاسیک اشاره کند. در دهه‌‌ی ۱۹۷۰، گروهی از اقتصاددانان آمریکای لاتین روی مدل بازاری خود نام نئولیبرالیسمو گذاشتند. اما تا ابتدای دهه‌ی ۱۹۹۰ منتقدین دست‌چپی اصلاحات بازاری در کشورهای جنوب، نئولیبرالیسم را از معانی تحقیرکننده‌ی مرتبط با «توافق واشنگتن» آکندند –توافق واشنگتن مجموعه‌ای از نهادها و سیاست‌هایی است که ایالات متحده برای جهانی‌کردن کاپیتالیسم آمریکایی و سیستم فرهنگی مرتبط با آن طراحی کرده است. منتقدان دیگر، «نئولیبرالیسم» را تکیه‌کلام مبهمی می‌دانستند که دانشگاهیان رادیکال یا ناسیونالیست‌های اقتصادیِ مرتجع از خود درآورده‌اند تا با آن، دستاوردهای فکری اقتصاددانان نوکلاسیکی مانند میلتون فریدمن و فریدریش فون هایک –که هر دو نوبل برده‌اند- را بی‌ارج کنند. دیگرانی هم هستند نئولیبرالیسم را نسخه‌ی پُست‌مدرن «گفتمان لسه‌فر» می‌دانند، گفتمانی ستایشگر منافع فردی، کارآیی اقتصادی و رقابت بی حد و حصر. اما علیرغم این نقدها، نئولیبرالیسم جزوی از اندیشه‌ی روزمره شده است. روزی نیست که این کلمه در تیتر روزنامه‌ها دیده نشود.

در ربعِ آخر قرن بیستم، «نئولیبرالیسم» با سیاستمدارانی مثل رونالد ریگان، مارگارت تاچر، بیل کلینتون، تونی بلر، آگوستو پینوشه، بوریس یلتسین، جیانگ زِمین، مانموهان سینگ، جونیچیرو کویزومی، جان هوارد و جورج بوش پسر پیوند خورده که بعضاً خیلی با یکدیگر فرق دارند. هرچند همه‌ی این رهبران سیاسی به سیاست‌های «نئولیبرال» تعلق خاطر دارند –سیاست‌هایی که هدفشان مقررات‌زدایی از اقتصادهای ملی، آزادسازی تجارت جهانی و ایجاد یک بازار جهانی واحد است- ولی هیچیک از آنها هرگز به‌طور عمومی این برچسب را به خود نچسبانده. نئولیبرالیسم در دهه‌ی ۱۹۹۰ و در اوج قدرت خود، بر همه‌ی جهان مسلط بود و راه خود را به دل بلوک شوروی سابق باز کرد و به کشورهای جنوب گفت که توسعه‌ی اقتصادی قواعد و شرایط جدیدی دارد. نئولیبرالیسم که خود را موجودی تطبیق‌پذیر نشان داده حتی حزب کمونیست چینِ پس از مائو را هم اغوا کرد؛ چینی که «سوسیالیسمِ با مشخصه‌های چینیِ» آن تا حد زیادی شبیه دشمن ایدئولوژیک آن یعنی کاپیتالیسم است.

اما در سپیده‌دم قرن جدید، نئولیبرالیسم اعتبار خود را از دست داده است چراکه اقتصاد جهانی‌ای که براساس اصول آن ایجاد شده، در برخورد با مصیبت مالی‌ای که از سال‌های تاریک دهه‌ی ۱۹۳۰ سابقه نداشته، حسابی ضربه خورده است. نئولیبرالیسم نابود شده است یا شکوه سابق خود را به‌دست خواهد آورد؟ آیا رهبران گروه ۲۰ که ذهنیتی اصلاحی دارند رهسپار راهی نو می‌شوند یا با چنگ و دندان می‌جنگند تا به روزهای باشکوه و نئولیبرالِ دهه‌ی ۹۰ پرهیاهو بازگردند؟

این کتاب با هدف تأملی گذرا بر این سوالات اساسی، طوری طراحی شده که از طریق بررسی تجلیات انضمامی نئولیبرالیسم در کشورها و مناطق مختلف جهان، ریشه‌ها و تکامل و ایده‌های بنیادین نئولیبرالیسم را به خواننده معرفی کند. کاوش ما نشان خواهد داد که گرچه نئولیبرال‌های سراسر دنیا در برخی باورهای عمومی مثل قدرت «خودتنظیم‌گرِ» بازارهای آزاد درجهت ایجاد دنیایی بهتر با یکدیگر اشتراک نظر دارند ولی در جزئیات، هر یک بر مسلک خویش است. مثلاً اقتصاد ریگانی دقیقاً همان تاچریسم نیست. گلوبالیسم بازار بیل کلینتون از برخی جهات با راه سوم تونی بلر ناهمخوان است. و نخبگان سیاسیِ کشورهای جنوب (که غالباً در دانشگاه‌های کشورهای شمال درس خوانده‌اند) خوب یاد گرفته‌اند که الزامات توافق واشنگتن را چگونه با بافت محلی و اهداف سیاسی خود تطبیق دهند. پس نئولیبرالیسم محیط و مشکلات و فرصت‌های خاص خود را دارد. به همین دلیل است که در عوض یک لیبرالیسم واحد و یکپارچه می‌توان به نئولیبرالیسم‌های متکثر اندیشید.

اسّ اساس این کتاب چیزی نیست مگر بررسی ایده‌ها و سیاست‌ها و اَشکالِ حکومتی‌ای که ذاتیِ این پروژه‌ی نئولیبرال هستند. ما نویسندگان این کتاب برای برآورده‌کردن خواست ناشر و مختصر و مفید نوشتن آن، مجبور شدیم فقط به برخی از موضوعات عمومی ورود کنیم. هدف اصلی این کتاب ارایه‌ی گرته‌ای قابل فهم و غنی –ولی ساده- از پدیده‌ای غنی و پیچیده است.