۱۳۹۸ شهریور ۱۴, پنجشنبه

به ملکه زهرا پهلوی سلام کنید!


امروز با اسکرین شاتی که از اکانت رسمی اینستاگرام  دختر رضا پهلوی منتشر شد در کمال حیرت متوجه شدم که نام کامل  دختر بزرگ رضا پهلوی  متولد سال ۱۹۹۲ نور زهرا است.  


 نام زهرا که بی هیچ شبه ای حاکی از ارادت والدین بچه به فاطمه زهرا کل و به تبعش کل پکیج مقدسات شیعی است.  

در واقع در ایران امروز به جز خرمذهب های شیعی از سنخ پاسدار و بسیجی دیگر کسی این نام را برای فرزندش انتخاب نمی کند. برای همین قابل درک است چرا این خاندان «ایرانساز» پهلوی تا به امروز نام «زهرا»  رو با وسواس از ما مخفی می کردند تا اینکه خود زهرای بیخبر از کانتکست بند رو آب داد: Zahra is my middle name :)

آیا این نهایت تناقض نیست کسی که خودش رو مدافع سکولاریسم برای ایران معرفی می کنه نام  دخترش رو  زهرا  بگذاره؟
یکی میتونه بپرسه مردک تو که داعیه سکولار بودن داری چرا سکولاریزاسیون رو از نام گذاری  ژن خوب خودت شروع نکردی؟ آن هم دختری که به زعم شما وارث قانونی تاج و تخت کیانی است! 

آیا نامگذاری همان قدر مهمل و تناقش آمیز نیست اگر خامنه ای نام فرزند بزرگش «مجبتی» را بابک  میگذاشت که نماد اسلام‌ستیزی است؟ 

البته ارادت به اهل بیت در خاندان پهلوی چیز تازه ای نیست و پیشینه اش حتی بر می گرده به قبل از تاجگذاری رضا خان.  در سال ۱۹۲۴ سردار سپه که پس از شکست طرح جمهوریت وجهه سیاسی اش به شدت خدشه دار شده بود به قم رفت تا با استمالت از گنده آخوندهای قم آبروی رفته رو به جوی بازگرداند و تا حدی هم موفق شد (منبع).  ارادت پهلوی دوم به ائمه و حتی توهمات «کمربسته بودن»ش به امامان هم فکت های ثبت شده ی تاریخی هستند. باز گذاشتن دست مالاها و نهادها و شبکه های اسلامیست به رغم سرکوب سایر جریان های سیاسی هم که عاقبت بلای جان سلطنت شدند البته از فکت های آشکار تاریخی هستند. 

اما طرفه آنکه ارادت پهلوی ها به کیش کثیف شیعه حتی پس از انقلاب ۵۷ ادامه پیدا می کنه. نور *زهرا* زمانی در آمریکا به دنیا میاد که ۱۳ سال از تبعید دارو دسته پهلوی گذشته. به این ترتیب می بینیم ۷۱ سال بعد خروج  رضا از سربازخانه نوه اش هنوز هم برای نامگذاری فرزندانش متوسل به قدیسان شیعه است. 

با این تفاصیل آیا دوز بالایی از حماقت لازم نیست که تصور کنیم دخیل بستن به ابوزهرا پهلوی که  چنین مهر عمیقی به تشیع دارد کاندیدای مناسبی برای خلاصی ایران از ملاسالاری شیعی هستند؟


۱۳۹۷ اسفند ۱۷, جمعه

دانلود کتاب: عصر توسعه پایدار





برای معرفی کتاب خوب است بخشی از پیشگفتار بانکی مون را نقل کنیم:

توسعه پایدار، چالش اصلی عصر حاضر است. جهان ما تحت فشار و دگردیسی است. فقر همچنان طاعون جوامع و خانواده هاست. تغییرات اقلیمی معیشت مردم را تهدید می کند. منازعات شدت گرفته و نابرابری ها رو به افزایش است. این بحران ها بهبود نخواهند یافت مگر اینکه مسیر حرکت خود را تغییر دهیم... ما فناوری ها و دانش لازم برای دستیابی به موفقیت را داریم. اگر همه با هم، با جدیت و تعهد در این جهت تلاش کنیم، می توانیم اولین نسلی باشیم که به فقر شدید پایان می‌دهد و آخرین نسلی باشیم که با تغییرات اقلیمی به عنوان تهدیدی برای بقا مواجه است. 


 مولف کتاب جفری ساکس اقتصاددان برجسته و مشاور چندین رئیس دولت و دو دبیرکل سازمان ملل در بحث توسعه پایدار بوده است و در این کتاب مبانی ابتدایی توسعه پایدار و چالش های آن را به زبان ساده برای خواننده بیان می کند و راه حل هایی عملگرا پیش می نهند. 

دانستن مفاهیم توسعه پایدار نه تنها برای سیاستمداران بلکه برای هر علاقمند به خیر عمومی حیاتی هستند و در ایران که چندین دهه است با مصائب مدیریت نابخردانه و توسعه ناپایدار دست به گریبان است اهمین حیاتی دارند.  این کتاب در سال ۱۹۹۴ توسط نشر دانشگاهی ترجمه شده اما شوربختانه چندان  که شایسته این بحث حیاتی است مورد توجه قرار نگرفته. برای همین آن را اسکن کرده ایم تا به راحتی در دسترس علاقمندان باشد. 

۱۳۹۷ اسفند ۵, یکشنبه

دانلود کتاب تاریخ مختصر نئولیبرلیسم

تاریخ مختصر نئولیبرالیسم

پیشگفتار کتاب


دنیای قرن بیست‌ویکم دنیایی است اساساً درهم تنیده. جهانی‌شدن توانسته روابط اجتماعی را چه به‌لحاظ مکانی چه به‌لحاظ زمانیْ گسترده، فشرده و تسریع کند. گسترش شبکه‌های اطلاعاتی و ارتباطاتی -شبکه‌هایی که افراد، دولت‌ها و کسب‌وکارها را به یک اندازه درگیر خود کرده- مدیون کاتالیزوری است به‌نام انقلاب دیجیتال. گروه‌های تروریستی فراملی‌ای که می‌توانند در هر گوشه‌ی دنیا دست به خرابکاری بزنند نمادهای قدرت سکولار را هدف گرفته‌اند و رهبران سیاسی جهان غرب را به «جنگ جهان‌گیر علیه ترور» واداشته‌اند. تغییر جهانی آب‌وهوا و شیوع بیماری‌های همه‌گیر به یک واقعیت ترسناک تبدیل شده‌اند و باعث شده کشورها برای جلوگیری از فاجعه‌ای عالم‌گیر به‌دنبال استراتژی‌های مشترک باشند. انفجار حباب بخش مسکن در ایالات متحده یک بحران مالی جهانی راه انداخته که در سطح جهان باعث ضررهای تریلیارد دلاری شده و جامعه‌ی جهانی را به ورطه‌ی یک رکود بزرگ دیگر انداخته است. صدای پیروزمندانی که فروپاشی شوروی را «پایان تاریخ» و آغاز حکومت بلامنازع کاپیتالیسمِ بازار آزادِ آمریکایی‌طور انگاشته بودند ساکت شده‌، چراکه می‌بینند قرن جدید همچنان آوردگاهی ایدئولوژیک است و همه‌ی ایدئولوژی‌های سیاسیِ رقیب می‌خواهند به قلب و ذهن مخاطبان جهانی نفوذ کنند.

«نئولیبرالیسم» یکی از همان «ایسم»‌ها و ایدئولوژی‌هاست. این اصطلاح اولین بار در آلمانِ پس از جنگ جهانی اول و توسط یک حلقه‌ی کوچک از اقتصاددانان و حقوقدانان نزدیک به «مکتب فرایبورگ» جعل شد تا به برنامه‌ی متعادل احیای لیبرالیسم کلاسیک اشاره کند. در دهه‌‌ی ۱۹۷۰، گروهی از اقتصاددانان آمریکای لاتین روی مدل بازاری خود نام نئولیبرالیسمو گذاشتند. اما تا ابتدای دهه‌ی ۱۹۹۰ منتقدین دست‌چپی اصلاحات بازاری در کشورهای جنوب، نئولیبرالیسم را از معانی تحقیرکننده‌ی مرتبط با «توافق واشنگتن» آکندند –توافق واشنگتن مجموعه‌ای از نهادها و سیاست‌هایی است که ایالات متحده برای جهانی‌کردن کاپیتالیسم آمریکایی و سیستم فرهنگی مرتبط با آن طراحی کرده است. منتقدان دیگر، «نئولیبرالیسم» را تکیه‌کلام مبهمی می‌دانستند که دانشگاهیان رادیکال یا ناسیونالیست‌های اقتصادیِ مرتجع از خود درآورده‌اند تا با آن، دستاوردهای فکری اقتصاددانان نوکلاسیکی مانند میلتون فریدمن و فریدریش فون هایک –که هر دو نوبل برده‌اند- را بی‌ارج کنند. دیگرانی هم هستند نئولیبرالیسم را نسخه‌ی پُست‌مدرن «گفتمان لسه‌فر» می‌دانند، گفتمانی ستایشگر منافع فردی، کارآیی اقتصادی و رقابت بی حد و حصر. اما علیرغم این نقدها، نئولیبرالیسم جزوی از اندیشه‌ی روزمره شده است. روزی نیست که این کلمه در تیتر روزنامه‌ها دیده نشود.

در ربعِ آخر قرن بیستم، «نئولیبرالیسم» با سیاستمدارانی مثل رونالد ریگان، مارگارت تاچر، بیل کلینتون، تونی بلر، آگوستو پینوشه، بوریس یلتسین، جیانگ زِمین، مانموهان سینگ، جونیچیرو کویزومی، جان هوارد و جورج بوش پسر پیوند خورده که بعضاً خیلی با یکدیگر فرق دارند. هرچند همه‌ی این رهبران سیاسی به سیاست‌های «نئولیبرال» تعلق خاطر دارند –سیاست‌هایی که هدفشان مقررات‌زدایی از اقتصادهای ملی، آزادسازی تجارت جهانی و ایجاد یک بازار جهانی واحد است- ولی هیچیک از آنها هرگز به‌طور عمومی این برچسب را به خود نچسبانده. نئولیبرالیسم در دهه‌ی ۱۹۹۰ و در اوج قدرت خود، بر همه‌ی جهان مسلط بود و راه خود را به دل بلوک شوروی سابق باز کرد و به کشورهای جنوب گفت که توسعه‌ی اقتصادی قواعد و شرایط جدیدی دارد. نئولیبرالیسم که خود را موجودی تطبیق‌پذیر نشان داده حتی حزب کمونیست چینِ پس از مائو را هم اغوا کرد؛ چینی که «سوسیالیسمِ با مشخصه‌های چینیِ» آن تا حد زیادی شبیه دشمن ایدئولوژیک آن یعنی کاپیتالیسم است.

اما در سپیده‌دم قرن جدید، نئولیبرالیسم اعتبار خود را از دست داده است چراکه اقتصاد جهانی‌ای که براساس اصول آن ایجاد شده، در برخورد با مصیبت مالی‌ای که از سال‌های تاریک دهه‌ی ۱۹۳۰ سابقه نداشته، حسابی ضربه خورده است. نئولیبرالیسم نابود شده است یا شکوه سابق خود را به‌دست خواهد آورد؟ آیا رهبران گروه ۲۰ که ذهنیتی اصلاحی دارند رهسپار راهی نو می‌شوند یا با چنگ و دندان می‌جنگند تا به روزهای باشکوه و نئولیبرالِ دهه‌ی ۹۰ پرهیاهو بازگردند؟

این کتاب با هدف تأملی گذرا بر این سوالات اساسی، طوری طراحی شده که از طریق بررسی تجلیات انضمامی نئولیبرالیسم در کشورها و مناطق مختلف جهان، ریشه‌ها و تکامل و ایده‌های بنیادین نئولیبرالیسم را به خواننده معرفی کند. کاوش ما نشان خواهد داد که گرچه نئولیبرال‌های سراسر دنیا در برخی باورهای عمومی مثل قدرت «خودتنظیم‌گرِ» بازارهای آزاد درجهت ایجاد دنیایی بهتر با یکدیگر اشتراک نظر دارند ولی در جزئیات، هر یک بر مسلک خویش است. مثلاً اقتصاد ریگانی دقیقاً همان تاچریسم نیست. گلوبالیسم بازار بیل کلینتون از برخی جهات با راه سوم تونی بلر ناهمخوان است. و نخبگان سیاسیِ کشورهای جنوب (که غالباً در دانشگاه‌های کشورهای شمال درس خوانده‌اند) خوب یاد گرفته‌اند که الزامات توافق واشنگتن را چگونه با بافت محلی و اهداف سیاسی خود تطبیق دهند. پس نئولیبرالیسم محیط و مشکلات و فرصت‌های خاص خود را دارد. به همین دلیل است که در عوض یک لیبرالیسم واحد و یکپارچه می‌توان به نئولیبرالیسم‌های متکثر اندیشید.

اسّ اساس این کتاب چیزی نیست مگر بررسی ایده‌ها و سیاست‌ها و اَشکالِ حکومتی‌ای که ذاتیِ این پروژه‌ی نئولیبرال هستند. ما نویسندگان این کتاب برای برآورده‌کردن خواست ناشر و مختصر و مفید نوشتن آن، مجبور شدیم فقط به برخی از موضوعات عمومی ورود کنیم. هدف اصلی این کتاب ارایه‌ی گرته‌ای قابل فهم و غنی –ولی ساده- از پدیده‌ای غنی و پیچیده است.

۱۳۹۷ دی ۲۲, شنبه

دانلود کتاب هنر ایران در دوران پارتی و ساسانی


  کتاب ارزشمند رومن گیرشمن با ترجمه زنده یاد دکتر بهرام فره‌وشی 




دانلود کتاب قصه سنجان

قصه ی سنجان از معدود نمونه های به جا مانده  ادبیات زرتشتی است که تاریخ محنت بار زندگی و نهایتا کوچ زرتشتیان ایران به هندوستان در پس حمله و ستم تازیان را نقل می کند. 

سراینده این منظومه بهمن کیقباد زرتشتیان ساکن نوساری در هند است و این مثنوی را به سال ۹۶۹ یزدگردی/۱۰۰۸ هجری/۱۶۰۰ میلادی به پایان رسانده است:



                                                 دانلود کتاب قصه سنجان


گفتار جالبی درباره این کتاب از پروفسور آلن ویلیامز درباره این اثر تاریخی را اینجا ببینید (به انگلیسی) 


۱۳۹۷ مهر ۱۴, شنبه

کتاب راهنمای مختصر تغییرات اقلیمی






تغییر اقلیم بزرگ ترین چالش کنونی انسان بر سیاره زمین است که به خاطر فعالیت صنعتی انسان و گسیل گازهای گلخانه ای به ويژه دی اکسید کربن ایجاد شده و باعث تغییرات عمده ای در الگوهای آب و هوایی در سراسر جهان شده که خود را به صورت افزایش دمای میانگین سیاره (گرمایش زمین) طوفان ها و سیل های سهمگین تر و مکرر تر و در کشورهایی مانند ایران خشکسالی مزمن نشان می دهد. شناخت این معضل و مقابله با آن وظیفه ی تک تک ماست.


«راهنمای مختصر تغییرات اقلیمی» یک کتاب کوچک جیبی است که این موضوع پیچیده را به زبان ساده بیان می کند. 
دنی چیورز، نویسنده ی کتاب،  یک پژوهشگر و کنشگر در زمینه تغییرات اقلیمی است و در این کتاب به تشریح تغییرات اقلیمی و زمینه آن در اقتصاد، سیاست و فرهنگ می پردازد. 

این کتاب همچنین می کوشد نشان دهد که مقابله با تغییرات اقلیمی چگونه ممکن است و برای مشارکت در آن چه می توانیم بکنیم.

۱۳۹۷ مرداد ۲۹, دوشنبه

آیا باید نگران دعوای سلطنت‌طلب جمهوری‌خواه باشیم؟


حجم بزرگی از بحث های رسانه های اجتماعی* فارسی‌زبان را مجادله ی پایان ناپذیر پادشاهی‌خواهان و جمهوری‌خواهان تشکیل می دهد. 

پادشاهی خواهان حول برگرداندن پادشاهی به رضا پهلوی متحد هستند که می گوید طرفدار دموکراسی است. جمهوری خواهان هم تبعا طرفدار رای جمهور مردم هستند. 
ظاهرا هر دو به دموکراسی معتقدند پس اگر دعوایشان بر سر دموکراسی نیست سر چیست؟ 
آیا این دو گروه فقط مثل طرفداران استقلال و پرسپولیس عادت دارند با هم کل کل کنند و مجادلاتشان سطحی و توخالی است؟‌ یا اینکه دعوای پادشاهی و غیرپادشاهی روبنای یک مجادله ی بسیار عمیق تر یعنی مجادله ی دو فلسفه ی سیاسی متفاوت برای آینده ی ایران است؟‌ 

بالاخره، دموکراسی پارلمانی فقط یک فرم است و چیز زیادی درباره سرخط های نگرش سیاسی شما نمی گوید. همه ی احزاب دخیل در یک دموکراسی پارلمانی به دموکراسی پارلمانی معتقدند. پس باید تفاوت دو گروه را در نگرش کلان سیاسی-اقتصادی-فرهنگی آنها بدانیم. نگرش اقتصادی سلطنت طلبان آنطور که  رسانه عمده شان یعنی شبکه منوتو و تئوریست هایش مثل سعید قاسمی نژاد بیانگر آن هستند همان نگاه مدرنیزاسیون بالا-به-پایین و مستدانه ی پهلوی است که بروشنی با سوسیالیسم ملایم و پدرسالار پهلوی دوم خداحافظی کرده و به سخت‌کیشی بازار-آزاد طبق رهنمودهای میلتون فریدمن گرویده است که اتفاقا همان ایدئولوژی است که مدیران آقای سعیدقاسمی در اندیشکده ی FDD به رغم روشن شدن مشکلات این نگرش هنوز جزو مومنان مخلص آن هستند. این میسیونرهای نئولیبرال به صورت کاملن معارضه جویانه جاده صاف کن باز کردن درهای منابع و سرمایه های طبیعی و انسانی ایران به روی شرکت های چندملیتی و  «نوسازی» ایران مطالق الگوهای کشورهای «مناسب» برای سرمایه داری نیویورکی است. 
گویی که شعار نسل جدید «سلطنت‌طلب» این است که: سلطنت بهانه است، نفع کورپوریشن نشانه است. 

سعید قاسمی نژاد با وقاحت معصومانه ای اعلام می کنند که ژنرال آگوستو پینوشه را  نه یک دیکتاور با پرونده ی قطوری از جنایت علیه بشریت بلکه یک قهرمان می دانند.  یک «نجات دهنده» که با اجرای برنامه‌های نئولیبرال بچه های شیکاگو یعنی چک سفید دادن به کورپوریشن های آمریکایی و نابود کردن هر گونه خدمات اجتماعی که سد راه استثمار منابع طبیعی و کارگران شیلیایی است کشور را «از تبدیل شدن به ونزوئلایی دیگر نجات داد»! 
 کسانی که می گویند قهرمان مان پینوشه است دیگر چه زبانی می گویند که هیچ مشکلی با تقدیم کشور به کورپوریشن های آمریکایی نداریم؟ حتی شده از راه یک کودتای آمریکایی؟
بالاخره قهرمانان سیاسی آنها یعنی محمدرضا شاه و پینوشه هم با کودتای آمریکایی در قدرت ابقا شدند و دموکراسی را در هر دو کشور ملغی کردند.

پس می بینیم که پشت این ماشین پروپاگاندای سلطنتی و نوشته ها و ژست های مردم‌پسند رضا پهلوی (که می‌تواند شخصا آدم صادق و خوش نیتی هم باشد) یک نئولیبرالیسم فرصت طلب کمین کرده است. فکر می کنید کسانی که حقوق امثال سعید قاسمی نژاد را می پردازند نگران آینده ی مردم و سرزمین ایران هستند؟ یا دنبال باز کردن هر چه سریع تر درهای ایران به روی تاراج کورپوریشن های خودشان هستند؟ 

و نتیجه این نئولیرالیسم مهارگسیخته را بخصوص در کشورهای جنوب آسیا و آفریقا دیده ایم. زوال زیست‌بوم، کیفیت زندگی تباه شده، حاشیه نشینی و بی آیندگی و فلاکت میلیاردها نفر در سراسر جهان نتیجه ی سیطره ی همین سرمایه داری مهارگسیخته ی نئولیبرال با فرم ظاهری «دموکراسی» است. مقاماتی که جنگل ها را به شرکت های تولید روغن نخل می سپارند در فرایندی ظاهرا «دموکراتیک» انتخاب می شوند. آزادی از این جهت کامل است که شمای بیرون مانده از ماشین تولید ثروت هیچ حمایتی دریافت نمی کنید. از نظر طبقه حاکم شما  آزاد هستید زیر هر پلی که خواستید بمیرید. معیار پیشرفت از نظر آقایان فقط عدد جی‌دی‌پی است که عمده اش به جیب خودشان می رود. 

نمونه ای حکومت ها هم در سراسر جهان کم نیست. اگر می پرسید چرا این قشر سرمایه دار انگل و طماع می توانند کرسی های قدرت را در نظام دموکراتیک غصب کنند این است که  صاحبان سرمایه به محض اینکه انحصار رسانه های جمعی را در دست گرفتند (تا پولدار نباشید که نمی توانید شبکه «من و تو» بزنید!) آنگاه می توانند به مهندسی افکار عمومی دست بزنند و کاندیداهای بله قربان‌گوی خودشان را از صندوق های رای بیرون بکشند. به این ترتیب دموکراسی در نظام سرمایه داری بی در و پیکر مثل آمریکا در واقع پلوتوکراسی است یعنی شما هر چه پولدارتر باشید صدایتان بیشتر شنیده می شود. و اگر فقیر باشید عملا شانسی برای تاثیرگذاری سیاسی برایتان نمی ماند.


اما آیا این چشم انداز دموکراسی است که می خواهیم «در فردای براندازی» در ایران ببینیم؟ برای من هم مثل بسیاری دیگر این وهن دموکراسی است.

یا یک دموکراسی از پایین، مبتنی بر پایداری سرزمینی، متکی به سندیکاهای کارگری و سایر نهادهای انتخابی مدنی که شانس زندگی سالم و بالندگی را به همه می دهد و اولویت را به مردم و زیستبوم می دهد نه به شرکت ها و صاحبان سرمایه - چشم انداز دلخواه مان است؟

تا جایی که می دانم این دیدگاه سوسیال اکولوژیک و طرفدار دموکراسی از پایین چیزی نیست که قرابت زیادی با چشم انداز پادشاهی‌خواهان برای آینده ی ایران داشته باشد. به طور سنتی همیشه طرفداران سلطنت همان طرفداران زور و استبداد بوده اند. و هیچ دلیلی نداریم که  فکر کنیم که این مونارشیست های نئولیبرال وطنی متفاوت از اسلاف شان باشند.  چنان که در بالا اشاره شد رویکرد تهاجمی نئولیبرال کاهنان معبد اپوزیسیون ساز جای شک زیادی درباره  میزان تعهد این حضرات به دموکراسی و رای مردم را نشان نمی دهد.

پس الان که هنوز به قول حسن شریعتمداری «نه به باره نه به دار» چه باید کرد؟ آیا بحث پادشاهی و چمهوری محلی از اعراب دارد؟ 

هر کس می تواند پاسخ خود را داشته باشد. پاسخ من این است که بحث می تواند مفید باشد. البته به شرطی که این بحث در جهت روشن کردن نگرش سیاسی خود و طرف مقابل باشد تا روشن باشد که خط و خطوط هر کس چیست. همگی «براندازان» می دانیم که ج.ا را نمی خواهیم اما بر خلاف سال ۵۷ باید دقیقا بدانیم که خود و حریفان سیاسی مان چه می خواهیم. در این مورد هنوز خیلی از سال ۵۷ پیشرفت نکرده ایم و هنوز مواضع در هاله ای از ابهام است.   (نک. پرسشنامه عمومی برای کنشگران سیاسی ایرانی)

 اما اگر بحث های ما فقط در سطح بماند و دعوای لفظی بر سر مرده ریگ گذشتگان باشد مثل این سوال که «۲۸ مرداد کودتا بود یا غیرکودتا؟» یا «جشن های ۲۵۰۰ ساله خوب بود یا بد؟» و مانند آن  می‌تواند اتلاف وقت و اعصاب عظیمی برای هر دو طرف باشد. چرا باید سر بحثی وقت تلف کنیم که بیشترمان آن موقع حتی به دنیا نیامده بودیم؟ 
به جای بحث روی خلاف‌واقع ها (counterfactuals) بخردانه این است این وقت را برای مبارزه با ج.ا که قطعا دشمن مشترک همه دموکراسی خواهان است استفاده کنیم. ایران را دوباره می سازیم البته با هم‌اندیشی نه با بیعت با شخص خاص.

دیدگاه متفاوت سیاسی ما درباره آینده ی کشور به هیچ وجه جلوی اتحاد کنونی ما در سازماندهی و هماهنگی برای اقدامات عملی کف خیابان و روی مدیای اجتماعی را نمی گیرد.  از ایده های مبارزاتی خوب هم حمایت می کنیم و به هم کمک می کنیم. فعلن مشکل اصلی انداختن زنگوله به گردن گربه ی ج.ا است!
-----------

 * Social Media معادل رایج تر آن در ایران (فضای مجازی) است که به نظر من هم نارساست و هم بی جهت بار منفی دارد. (بر خلاف «اجتماع» و «رسانه» که معنای کانکریت و بار مثبت دارند «فضای مجازی» یک ترکیب بی محتوا و حتی غریب و رعب انگیز است)